حالاکه می گویی کماکان دوستت دارم
من هم کماکان خاطراتت راگرفتارم
این چهره عکس کهنه ای درقاب دیروزاست
گاهی که می خندم همان لبهای پیرارم
ازیادگاری های خوب بوسه ولبخند
درخاطراتت هرچه داری من خریدارم
اشکی بریز.آهی بکش.حرفی بزن-حتی
تامن بدانم همچنان جادردلت دارم
بامن بگو این روزهای سردقطبی را
من-عاشق یک لاقبا-آیاسزاوارم؟!
باورنخواهی کردمیدانم که بااین درد
کاری نکردامیدواری های بسیارم
********
حالابگوآیاکماکان دوستم داری
حالاببین آیاکماکان دوستت دارم؟!
جاودان باداین شکوه روزهای شادمان!
سال نوشدمی توان دیدازسرگلدسته ها
نیست دیگرژنده پوشی درغریب آبادمان!
باهمان شوری که فروردین رسیدازکوهسار
سوزش زخم زمستان نیزرفت ازیادمان!
حیف کوتاه است دست غیرت ماازصدا
ورنه می شدکوهی ازآتشفشان فریادمان!
***
باتوام همسایه ی غمگین دردآلودپیر
ای که هستی یادگارازغربت اجدادمان
بازگوآیاچنین حال جنون آساکه هست
هیچ سال کهنه ونواتفاق افتادمان؟!
****
گفته بودم شاعری کافیست اماعاشقی
می فریبدبازهم باهرچه بادابادمان!!