شباهت!!!
پيشكش به: ساحت اهورايي زبان كردي و همه ي گويندگان آن
"توني" – جاسوس آمريكايي – باتوجه به شرايط بحراني خاورميانه از وزارت خارجه ي كشورش
دستور گرفت به منظور آماده سازي خود براي فعاليت در منطقه پيش از هرچيز سه زبان عربي تركي و
فارسي رابياموزد. اومأموريتش را از سوريه آغاز كرد.خود را به دمشق رساند و به هر زحمت بود در يكي از
دهات شرق اين كشوربه حضور گروهي از مردم رسيد كه در ميدانگاه كوچكي تن به آفتاب سرد پاييز
سپرده بودند و باهم گپ مي زدند.به آنان نزديك شد وبي آنكه چيزي بگويد كناري ايستاد تا از فرصت
استفاده كند و چند جمله اي عربي بياموزد.
پيرمردي سرفه كنان گفت: ئيروژ هه وا زور ساره (1)
مردميانسالي ادامه داد:كه چكا من ك ژ سه رمان چه ند روژن نه خاشه نكاره بچه ده بستانئ(2)
و جواني باخنده ي تلخي افزود: ماموستاي وان ژي هه فت روژن چويه باژارئ حه له بئ نه هاتيه (3)
توني اين سه جمله را در دفترچه ي جيبي اش نوشت و با اطمينان خاطر به خود گفت:اگر كسي بهره ي
هوشي اش بالا باشد همين سه جمله اساس خوبي براي آموزش زبان عربي است.بقيه ي راه را مي
شود به راحتي با كتابهاي معروف آموزش زبان دنبال كرد.بعد در حالي كه بي سروصدا از جمع فاصله مي
گرفت به خود يادآورشد:عربي زبان زيبا و قشنگي است حيف كه اين مردم فقيراحوال و عاطل و باطلند .
سعي كرد ذهنش را از اين حرفها خالي كند وبعد براي اين كه با اصول زبان تركي نيز آشنا شود چند
كيلومتر آنطرفتر وارد خاك تركيه شد ومطابق نقشه اي كه در دست داشت راه دياربكر (4)را در پيش
گرفت.حوالي ظهر بود كه به آنجا رسيد.گرسنه و تشنه به كافه اي قديمي پناه برد و آنجا انبوهي از
كارگران ساختماني را ديد كه با لباسهاي چرك و خاكي و موهاي ژوليده و به هم ريخته مشغول نوشيدن
چاي و چاق كردن قليان و سيگارند. يك فنجان قهوه سفارش داد و به آرامي دفترچه اش را ازجيب بيرون
كشيد. كارگران بي خيال و سرخوش سربه سر هم مي گذاشتند و مي خنديدند :
اولي گفت: وان كارسازين مال خوپان هه ر روژ حه ق ده ستين مه كمتر ده كه ن (5)
دومي پاسخ داد: مه راق مه كه. دونيا دو روژن له وان ژي نامينه(6)
و سومي آه كشيد: ئه م هه ر چئ بي به ختي ده كشينن گشتئ له بن سه ري دوله تئ یه (7)
توني جمله ها را نوشت وزيروبم لهجه ي آنان را به خاطر سپرد. با خودش گفت:فعلا همين قدر تركي
بياموزم كافي است ...بقيه را در خودآموزهاي زبان پي خواهم گرفت.بعد در حالي كه از كافه بيرون مي
رفت زيرلب زمزمه كرد:تركي زبان خوش آوا و با مزه ايست اما نمي دانم چرا اين ترك ها همه به كارهاي
پست و كم ارزش مي پردازند.
روز بعد توني سرزمين هاي وسيع و كوهستانهاي رفيع جنوب تركيه را پشت سر گذاشته وپا به مرزهاي
شمال غربي ايران نهاده بود . جايي در اطراف سلماس دو چوپان را ديد كه با شلوارهاي گشاد و شالي
بسته به كمر برسر آبشخور گله باهم جدل مي كردند.توني به آرامي در دو قدمي آنان بر لب چشمه ي
كوچك نشست ودر حالي كه با ولع آب مي نوشيد شنيد آن دو مي گويند :
- حه قئ ته نينه په زين خا له ورا ئاو بدئ...(8)
- وا كانيا ژ ئاخا گوندئ مه ده هرركئ....ئاوا وئ ژي يا مه يه (9)
- ئه م پيويسته بچن دادگه هئ كو دياربه كيژان ژ مه راست دبيژه (10)
دعواي آن دو داشت بالا مي گرفت كه توني راه افتاده بود و بي صدا آنان را به حال خود رها كرده بود. او در
واقع با آن بهره ي هوشي بالا آنچه را بايد از زبان فارسي مي فهميد فهميده بود.در حالي كه جمله هارا
در دفترش مي نوشت به نظرش فارسي زباني شيرين و آهنگين مي نمود اما در مجموع فارسي زبانان
را مردماني سخت گير و كم حوصله ديده بود.
مأموريت توني در اين مرحله تقريبا رو به اتمام بود.در عين حال بد نديد سري هم به عراق بزند تا هم
تفاوت لهجه ي عرب هاي عراق و سوريه را بسنجد و هم اينكه عربيش را تقويت كند. او از همانجا به
سمت كوه هاي جنوبي و غربي چرخيد و ناگهان سر از زاخو در شمال عراق در آورد.از همان دور گروهي
از مردان وزنان را ديد كه در لباس متحدالشكل مشق نظامي مي كردند. وقتي به آرامي از كنار آنان مي
گذشت پچ پچ نرم دو جوان را شنيد كه مي گفتند:
- گه مان ناكه م وا ژ خه لكي زاخو بو ..(11)
- ئه ز ژي باوه ر نا كه م ...پيش مه رگه ژي نينه..(12)
- ئه و ژي به نديك خادئ يه...بلا جاش نه به هه ر كي به (13)
كمي دور تر توني اين سه جمله را در دفترچه اش نوشت و با خود گفت : اين عراقي ها با اين سبيل هاي
از بناگوش دررفته و ظاهر خشن عجب آدمهاي مهربان و ساده دلي هستند . چه عربي قشنگ و خوش
آهنگي حرف مي زنندد. وبعد با يادآوري بمب هايي كه همه روزه در عراق منفجر مي شدند و زنان و
كودكان بسياري را از پا مي انداختند با خود گفت:در حيرتم كه چطور چنين انسانهايي مي توانند دست
به كشتن آدمهاي ديگر بزنند!
حالا ديگر مأموريت به پايان رسيده بود. توني ازشمال عراق دوباره به سوريه رفت واز همان راه كه آمده
بود به كشورش برگشت. شب هنگام در آرامش آپارتمانش در واشنگتن وقتي داشت گزارش مأموريت
موفقيت آميزش را براي وزارت خارجه تنظيم مي كرد خود را آن اندازه با هوش ونكته سنج مي ديد كه در
همان ابتداي گزارش يادآوري كند:" بنا به تحقيق و بررسي دقيق من هيچ تفاوت مشهودي بين زبانهاي
عربي – تركي وفارسي وجود ندارد و اگر كسي از بهره ي هوشي بالايي برخوردار باشد با دانستن زبان
يكي از چهاركشور سوريه – تركيه – ايران و عراق براحتي مي تواند با سكنه ي سه كشور ديگر ارتباط بر
قرار كند. جالب اينجاست كه علاوه بر زبان طرز حرف زدن خنديدن خوردن وپوشيدن اهالي اين چهار
كشور يكي است .رنگ هاي مورد علاقه ي آنان يكي است و حتي جالب تر اينكه قيافه هاي آنان نيز كپي
يكديگر است.."
او باتوجه به تمام دلايل قانع كننده در پايان گزارش پيشنهادكرد كه در طرح "خاورميانه ي بزرگ"بهتر است
اين چهار كشور را در يك جغرافياي واحد و تحت يك نام واحد نام گذاري كنند . البته با توجه به هوشياري
فوق العاده و كياست كم نظيرش لازم بود تاكيد كند كه "به گمان او پيدا كردن يك نام مشترك براي اين
همه شباهت به هيچ وجه كار آساني نيست!".(14)
1- امروز هوا خيلي سرد است.
2- دختر من كه چند روز است از سرما ناخوش احوال است ونمي تواند مدرسه برود
3- معلم آنها هم هفت روز است كه به شهر حلب رفته و بر نگشته است
4- نام اصيل و كهن اين شهر "آمد"است و كردهاي ساكن در آن اين شهر را بزرگترين شهر كردستان و
پايتخت آن مي دانند
5- اين صاحب كارهاي خانه خراب كن هر روز دست مزدهارا كمتر مي كنند
6- دل تنگ نباش. دنيا دوروز است به آنها هم وفا نمي كند
7- ما هر چه بدبختي مي كشيم همه اش زير سر دولت است
8- حق نداري گوسفندانت را اينجا آب بدهي
9- اين چشمه از زمين هاي روستاي ما مي جوشد..آبش هم مال ماست
10- لازم است كه ما به دادگاه برويم تا مشخص شود چه كسي راست مي گويد
11- فكر نمي كنم اين مرد از اهالي زاخو باشد
12- من هم كمان نمي كنم. پيش مرگه هم نيست
13- او هم بنده ي خداست. بگذار جاسوس نباشد هركه خواهد باشد
14- تمامي جملات آمده در متن برگرفته از كردي شمال (كرمانجي)است.به دو دليل:نخست آن كه
بدبختانه من آن اندازه بر كردي جنوب (سوراني ) تسلط ندارم كه در گفتن و نوشتنش دچار اشتباه
نشوم.ديگر آنكه تقريبا در همه ي مناطق و شهرهاي مورد اشاره در متن كردها به گويش كرمانجي تكلم
مي كنند . البته كرمانجي زبان اصلي كردهاي ساكن در خراسان شمالي(شهرهاي بجنورد – اسفراين –
مانه سملقان – شيروان – فاروج – قوچان – درگز – كلات – چناران وچند صدهزارنفراز اهالي مشهد)نيز
هست.نكته ديگري كه اشاره به آن ضروري به نظر مي رسد اين كه امروزه در سر اسر دنيا كردها به
الفباي لاتين مي نويسند و مي خوانند.به دليل ويژگي هاي آوايي زبان كردي نوشتن آن به الفباي
فارسي و عربي خواه ناخواه موجد وموجب اشتباهاتي است كه بنده از آن ناگزير بوده ام و ازاين بابت
عذر خواهم.