بت پرست!
عمري است ما براي دل بت پرست خويش
بت مي كنيم بت شكنان را به دست خويش!
ما كشته ي ارادت کوریم و بی دلیل
جان می دهیم بر سر عهد الست خويش !
مارا دوچشم بسته و یک شوق کافی است
تا دل اسیرمان كند و پاي بست خويش!
تنها تمام در قدم مرگ مي شود
رنجي كه مي بريم از اين طبع پست خويش !
**
در قوم ما به ضرب تبر هر كه بت شكست
پيروز مي شود به بهاي شكست خويش
بت مي شود دوباره خودش باز . ناگزير
در انتظار ضربه ي دستي به هست خويش!
افسوس ! آن كه بت شكني يادمان دهد
يادش به باد مي رود از ضرب شست خويش
**
روزي كه بت به باده پرستي رها كنيم
خواهيم شد چو خوشه ي انگور مست خويش!
آزادگان...
اين روزها كه دام زياد است و دم كم است
هرچند دل كه نذر غمت مي كنم كم است
شايد دلي به قيمت يك عمر لا زم است
اين دل كه من به ثانيه اي باختم كم است!
آهنگ نرم شانه و گيسوي توست يا..
مشق كمانچه اي كه در آن زير و بم كم است؟!
پر واضح است آينه ات را كسي نديد
در كشوري كه جام زياد است و جم كم است!
بانوي من! گناه من و تو جز عشق نيست
اما به جرم ساده ي ما متهم كم است
آزادگان به دوره ي پيري نمي رسند
با ما نشان داشتن پشت خم كم است!
از بيم مرگ نيست اگر زنده مانده ايم
مثل بهشت خانه ي ما در عدم كم است
ما مثل عكس هاي قديميم و كودكان
ما را هزار بار ببينند هم كم است
درد من و تو حل سوالي است مشترك:
تا چند بيش يكسره بيش است و كم كم است؟!
**
در باب تنگدستي شاعر نوشته اند:
شرمنده ايم سهم گلوي قلم كم است !
مارا اگرچه عشق و هنر سير مي كنند
اما دريغ آنكه ندارد شكم كم است!
اين شعر شرح گام نخستين ما دو تا ست
آري ولي براي من اين يك قدم كم است !