تبليغاتX
اتفاقا ما...

گربه !!

 

گربه اي  عاشق زيبايي انسان    شده بود

آنقدر عاشق و بي دل كه پريشان شده بود!

 

عشق انسان و دل گربه ي كوچك ؟ باري...

كار سختي است ولي  سخت هم آسان شده بود

 

گربه ي عاشق و دل باخته در شهر غريب

كنج  ويرانه ي يك باغچه  مهمان شده بود

 

عشق اين گربه پر از پاكي و بي باكي بود

آنچنان بود كه سر لوحه ي شيران شده بود!

 

عشق اگر بود   تهيدستي  انسان هم   بود

و ازاين روي غم گربه دو چندان شده بود

 

با خودش می گفت:اين شهر چرا گرسنه است؟

- پاسخ پرسش او سفره ي بي نان شده بود!

 

هرچه مي رفت  نگاهش به نبودن مي خورد

چشمش انگار كه بن بست خيابان شده بود

 

گربه از فرط هوا خواهي انسان نا چار

سخت سر گشته ي صحرا و بيابان شده بود

 

تا كه  يك روز به دنبال  دويدن  يك عمر

كوچه ي عشق برايش خط پايان  شده بود

 

گربه ي بي خبر از سرعت و ساعت ناگاه

زير ماشين زمان رفته و  داغان شده بود!

 

همه ديدند كه  در كوچه ي تاريخ  آن روز

گربه ي گم شده اي نقشه ي ايران شده بود !!

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:37 توسط علیرضا سپاهی لائین |