گربه !!
گربه اي عاشق زيبايي انسان شده بود
آنقدر عاشق و بي دل كه پريشان شده بود!
عشق انسان و دل گربه ي كوچك ؟ باري...
كار سختي است ولي سخت هم آسان شده بود
گربه ي عاشق و دل باخته در شهر غريب
كنج ويرانه ي يك باغچه مهمان شده بود
عشق اين گربه پر از پاكي و بي باكي بود
آنچنان بود كه سر لوحه ي شيران شده بود!
عشق اگر بود تهيدستي انسان هم بود
و ازاين روي غم گربه دو چندان شده بود
با خودش می گفت:اين شهر چرا گرسنه است؟
- پاسخ پرسش او سفره ي بي نان شده بود!
هرچه مي رفت نگاهش به نبودن مي خورد
چشمش انگار كه بن بست خيابان شده بود
گربه از فرط هوا خواهي انسان نا چار
سخت سر گشته ي صحرا و بيابان شده بود
تا كه يك روز به دنبال دويدن يك عمر
كوچه ي عشق برايش خط پايان شده بود
گربه ي بي خبر از سرعت و ساعت ناگاه
زير ماشين زمان رفته و داغان شده بود!
همه ديدند كه در كوچه ي تاريخ آن روز
گربه ي گم شده اي نقشه ي ايران شده بود !!